+ برای خواهرم نرگس

درد دلی دارم با خواهرم نرگس که بشدت دلتنگش هستم

نرگس جان خواهر خوبم

من میتوانم خوب بد خیانتکار وفادار فرشته خو یا شیطان صفت باشم.من میتوانم تورا دوست داشته باشم یا ازتو متنفر باشم.زیرا انسانم واین ویژگیها انسانی اند.

تو هم به یاد داشته باش من نباید آنچه باشم که تو میخواهی من خودم را ازخودم ساخته ام تورا باید دیگری برایت بسازد .

توهم به یاد داشته باش منی که ازخود ساخته ام آرزوهای من است وآنچه تو از من میسازی آرزوهایت یا کمبودهایت هستند.لیاقت انسانها کیفیت زندگی را تعیین میکند نه آرزوهایشان ومن متعهد هستم که آنچه باشم که تو میخواهی  وتوهم می توانی انتخاب کنی که مرا میخواهی یانه ولی نمی توانی انتخاب کنی که از من چه میخواهی

تو می توانی دوستم داشته باشی همین گونه که هستم ومن میتوانم دوستت داشته باشم همانگونه که هستی می توانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی ومن هم . زیرا که ما هر دو انسانیم واین جهان مملو از انسانهاست پس این جهان هرلحظه میتواند مالک احساسی نو باشد و تو نمیتوانی برایم قضاوت کنی وحکم صادر کنی و من هم.

قضاوت کردن وحکم صادر کردن برعهده نیروی ماءورایی خداوندگار است. دوستانم مرا همین گونه پیدا میکنند ودوست میدارند.حسودان از من متنفرند.

ولی باز................

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاوری که آن هایی را که هر روز میبینی و با آنها وراوده می کنی همه انسانند ودارای ویژگی های انسانی با نقابی متفاوت اما همگی جایز الخطا.

نامت را انسانی باهوش بگذار اگر انسانها را از پشت نقاب های متفاوتشان شناختی.

ویادت باشد که کاری نه چندان آسان است.

.......................................


 

نویسنده : کیان ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٩
تگ ها:


+ منتظرت بودم

شب به گلستان تنها منتظرت بودم

 

باده نا کامی در هجر تو پیمودم

 

منتظرت بودم  منتظرت بودم

 

 

آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم

 

وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم

 

منتظرت بودم  منتظرت بودم

 

 

بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه

ترانه زیبای انتظار با صدای داریوش رفیعی بشنوید و دانلود کنید

 

ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه

 

غمها به سر آمد

 

زنگ غم دوران از دل بزدودم

 

منتظرت بودم  منتظرت بودم

 

 

پیش گلها  شاد و شیدا

 

می خرامید آن قامت موزونت

 

فتنه دوران دیده تو از دل و جان من شده مفتونت

 

 

در آن عشق و جنون مفتون تو بودم

 

اکنون از دل من بشنو تو سرودم

 

منتظرت بودم  منتظرت بودم

 

منتظرت بودم منتظرت بودم

 

 

نویسنده : کیان ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٦
تگ ها:


+ حماقت

من کلا احساس میکنم ادم خیلی با هوشی هستم

ولی گویا فقط اینطور فکر میکنم

واز هوش هیچ خبری نیست چون اگر عقل داشتم یک اشتباه را دوبار تکرار نمیکردم

چند سال پیش کلی از پولهام را از دست دادم چون به یک نفر اعتماد کردم

دیروز نیز دقیقا همین اشتباه را مرتکب شدم وبیخود به یک ادم اعتماد کرد تمام زندگیم دوباره رفت

یادم میاد بهاره یک بار گفت حماقت تو هیچ وقت پایانی نداره خصوصا در مورد مسایل

مالی وامروز میفهمم که واقعا حق با اون بوده در این باره من یک احمق بیشتر نیستم

دارم میسوزم اما هیچ راهی هم ندارم

طرف مقابلم تلفنهام را هم جواب نمیده

لعنت برمن

واین افکار من

نویسنده : کیان ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٦/۸
تگ ها: